زندگينامه سردار شهيد محمد علي شاهمرادي

قائم مقام تيپ 44 قمر بني هاشم


سخن از شهيد محمد علي شاهمرادي است. او كه محبت و فداكاري محمد (ص)

را همراه با صلابت و شجاعت علي (ع) داشت گرچه از زمان تولدش در سال

1338 در ورنامخواست زرين شهر تا زمان شهادتش در عمليات

كربلاي 5 كمتر از 30 بهار را تجربه نكرد ، آنچنان به مراد خويش رسيد

 كه معتكفان چهل ساله زهد و رياضت  كشيده به گرد توسن رهوار او نمي رسند 

محمدعلي از زمان دبستان امام خويشرا شناخت و خود را در مسير او كه

 نزديكترين راه به سعادت و سربلندي و كوتاه ترين مسير به منزل جانانه بود

قرار داد و تا آخر عمر يك سر سوزن از آن مسير منحرف نشد.

او همراه دوستان و همكلاس هايش اعلاميه هاي حضرت امام (ره) را

  توزيع مي كرد و بر ديوارهاي زرين شهر شعار مي نوشت . دوران جواني او با ورود 

به سپاه آغاز و فولاد وجودش در كوره كردستان آبديده شد .

با شروع جنگ تحميلي به جبهه ها شتافت و بين بسيجي ها قرار گرفت .
 رابطه او با بسيجي ها رابطه مريد و مراد بود . چون محور و قطبي بود كه آن ها
 گرد وجوش پروانه وار مي چرخيدند .بدون بسيجي ها و دور از آن ها براي
او ملال آوربود و از خدا مي خواست كه گناهانش را به خاطر بسيجي ها ببخشايد .
اخلاق و رفتار و كردار او بسيجي بود . هر جا ضعف و فتوري مشاهده مي كرد
 بسيجي وار دست به كار شده خلاء را پر مي نمود . به عنوان مثال : يكباركه
ضعف و سستي را در بعد فرهنگي مي ديد همانند يك هنر پيشه با تجربه بازيگري
 مي كرد . به نحوي كه درخشش او در فيلم هاي سينمايي جان بر كف و غروب
 خونين و نيز نمايش تير غيب باعث روشن گري اذهان مردم به خصوص اهالي
 استان اصفهان درباره جنايات عمال رژيم گذشته ، گروهك هاي وابسته محارب
در كردستان و نيز دلاوري هاي جان بر كفان بسيج در جبهه هاي نبرد شد.
بار ديگر در بحبوحه عمليات وحين پيشروي رزمندگان اسلام تيربار دشمن از
 درون سنگر هاي پاكسازي نشده ، از پشت سر نيروهاي خودي را هدف قرار
مي داد و باعث فتور در پيشروي مي شد خود او با اين كه معاون تيپ 44 قمر
 بني هاشم بود آر پي جي 7 به دست ، سراغ سنگر تيربار مي رفت و آن را
منهدم مي ساخت .
يكي ازويژگي هاي او اهميت دادن به صله ارحام بود . هر وقت به مرخصي مي آمد
 به دوستان و آشنايان حتي در استان چهارمحال و بختياري سركشي كرده به احوال
 و امور آن ها رسيدگي مي كرد .
براي حل مشكلات مردم سعه صدر عجيبي داشت . گويي فضاي سينه اش
 براي درد دل مردم به وسعت بيابان هاست . چه بسا افرادي كه پس از شهادت
 شاهمرادي متوجه شدند آن دست غيبي كه گره مشكلاتشان را باز مي كرد
 دست چه كسي بوده است .
علاقه خاص او به حضرت سيد الشهداء ( عليه السلام ) و فرزند و خلف صالحش
امام خميني ( ره ) زبانزد همه بود .
در ايام سوگواري سالار شهيدان سر از پا نمي شناخت . عاشقانه با لباس سياه
و چشماني اشك بار در دسته هاي سينهزني و زنجير زني آن امام شهداء به صورت
 دائمي شركت فعال داشت . از ديگر سو ، رهنمودهاي امام را با دقت و موشكافي
 شگرفي پيگيري مي كرد و به نحو اتم و اكمل از رطب  يا بس بكار مي بست .
در نهايت روح بلند اين سرباز فداكار امام خميني (ره) در كربلاي 5 با ارواح شهداي
كربلا گره خورده و همراه آنان همنشين محرمان خلوت انس حق شد .
هدف از جهاد مقدس اسلامي هرگز حاكميت فرد يا گروه خاصي نيست ،
بلكه هدف از جنگ ، گسترش دين خدا و حاكميت آن است كه همان توحيد است
و شعار توحيد ،  شعار آزادي انسان هاست و همانگونه كه دفاع از آزادي مقدسات
 دفاع از توحيد هم مقدس است .
خاطراتی از سردار شهید محمدعلی شاهمرادی

فرمانده عملیات(به نقل از سردار کریم نصر)
شاهمرادی را از عملیات فتح المبین می شناختم وشجاعت وشهامت او را در عملیات بیت المقدس که در جناح چپ ما می جنگید دیده بودم. لذا وقتی که جهت عملیات محرم بنده به عنوان فرمانده قرار شد تیپ 44 قمر بنی هاشم را تشکیل دهم از وی دعوت کردم وبا پیوستن شاهمرادی به تیپ او را به سمت معاون عملیات تیپ منصوب کردم، گرچه با اکراه پذیرفت.
نقش او در تیپ یک نقش تعیین کننده بود.جدیت وپشتکار در کارها همراه با تدبیر وشهامت او باعث شده بود که هرجا در سخت ترین شرایط عملیات ،شاهمرادی حضور داشت من احساس آرامش نمایم.
با آمدن محمد علی به تیپ ما تحول بنیادین در طرح وعملیات تیپ که حساس ترین واحد بود ایجاد شد و هر روز وهمیشه برای مناطق مختلف عملیاتی ،طرحی تهیه وتنظیم می شد.او بااینکه فرمانده عملیات تیپ بود ولی در شناسایی ها به کمک برادران اطلاعات می رفت ودر شناسایی ها،خود شخصا ً شرکت می نمود.
خط زید (به نقل از نعمت الله صالحی)
در خط پاسگاه زید یک شب شهید محمد علی شاهمرادی به همراه فرمانده تیپ 44برادر علی زاهدی (فرمانده لشگر16) به خط آمدند در بازگشت چند کیلومتر که دور می شوند متوجه می گردند آب های منطقه پاسگاه زید یکی از سیل بندها(خاکریزها) را قطع کرده به طرف مقر مهندسی تیپ سیلاب در حال جریان است.محمد علی یکی از رزمندگان همراه را به مقر مهندسی گسیل کرد تا چند دستگاه لودر وبولدوزر جهت ترمتم خاکریزوقطع جریان آب بیاورد.
با رسیدن خبر بنده که جزء نیروهای مهندسی بودم همراه چند دستگاه ماشین آلات راه سازی حرکت کردم. وقتی که رسیدم دیدم شهید شاهمرادی وفرمانده تیپ هر کدام یک پل شناور موسوم به "پل کوثر " برداسته جلوی جریان آب گرفته اند تا شکاف بیشتر نشود چون جریان آب با هر موج بخشی از خاکریز را در خود حل می کرد. شهید شاهمرادی همین طور که پل را گرفته بود به راننده لودر می گفت خاک بریز. وقتی لودر بیل خاک را روی یک طرف پل ریخت سمت دیگرش که شهید ایستاده بود بالا رفت واو با سر داخل آب رفت.
در حالی که سراپا خیس بود از میان آب وگل در آمد وصدای قهقهه اش همه جا را پر کرد.
مسجد جبهه (به نقل از امیر کوهکن )
در اوایل جنگ که محمد علی شاهمرادی به جبهه آمد و در خط دارخوین مستقر شد دست به یک اقدام فرهنگی بی سابقه ای زد که به عنوان یک سنت حسنه بعدها در تمامی محورهای عملیاتی باقی ماند.
علی رغم نبود وسایل مهندسی وامکانات او با کمک دوستانش اولین مسجد جبهه را تحت عنوان :"مسجد عاشقان حضرت مهدی(عج) " در محور دارخوین تاسیس کرد و در خط مقدم نماز را برپای داشت
موتور سیکلتی میان انبوه دشمن (به نقل از علی صادقی)
عملیات والفجر مقدماتی در زمستان سال 61 در منطقه جنوب انجام گرفت. شهید شاهمرادی تا آخرین لحظه عبور سفارش بسیجی ها را به فرماندهان کرد.
از آن پس نیز با بی سیم سفارش می کرد. صبح ساعت 6 گروهی از نیروها به محاصره دشمن افتادند وهدایت با بی سیم وپیک کارگر نیفتاد.
همه قطع امید کرده روحیه ها تنزل کرده بود ناگهان نیروهای محاصره شده دیدند یک موتور سیکلت سوار از میان انبوه نیروهای دشمن به سرعت به سمت آنان می آید.وقتی موتور رسید دیدند شاهمرادی است. بسیجی ها با دیدن این فرمانده شجاع ودلسوز که شخصا" به یاری آنان آمده بود ناگهان به وجد آمدند وروحیه شان چند برابر شد .باکمک شهید شاهمرادی با یک یورش حلقه محاصره شکسته شد و رزمندگان از محاصره نجات یافتند. وقتی به عقب می آمدند خود شاهمرادی یکی یکی نیروها را از معبر میدان مین رد می کرد تا خدای نکرده آسیبی نبینند
درد ولبخند (به نقل از رمضان الله وکیل)
شهید شاهمرادی فردی شوخ طبع بود یکی از بزرگترین جاذبه های او همین اخلاق وتبسم دائمی وی بود.او آنقدر خوش اخلاق بود که حاضر نبود لبخندش را با هیچ چیز عوض کند.
یک بار در منطقه عملیاتی بیمار شد.ولی از آنجا که به وجود او نیاز بود مدت چهل روز بیماری ودرد را تحمل کرد وحاضر نشد برای معالجه به عقب برود.در حالی که درد را در اندرون خود تحمل می کرد یک لحظه تبسم ولبخند از لبانش دور نمی شد
مواظب مردم باشید(به نقل از کریم عابدی )
با فرمان امام مبنی بر عزیمت به کردستان ‘ از زرین شهر به سوی اصفهان حرکت کردیم در جمع ما‘ شهیدان باغبانی ‘ قجه ای‘ شاهمرادی‘ محمدی وشهسواری نیز بودند . در اصفهان سازماندهی شدیم وفرماندهی ما با برادر حسین خرازی بود.در کردستان ماموریت ما شهر پاوه بود. شهید شاهمرادی مرتب سفارش می کرد:"مواظب مردم باشید.مردم پاوه بی تقصیرند. مواظب باشید گلوله ای به سوی مردم شلیک نشود."
با این توصیه شهید شاهمرادی‘ پس از پاکسازی شهر پاوه اکثر بچه های زرین شهر با مردم پاوه به راحتی ارتباط برقرار کرده نقشه های تفرقه افکنانه گروهک ها را نقش بر آب کردند.
حمله(روطه)وعملیات ولفجر 4 <<یکی از دست نوشه های سردار شهید شاهمرادی>>
درهیچ حمله ای اشک نریختم به جز دو حمله ,یکی حمله (روطه)که برای مظلومیت بسیجی ها گریستم ودر ولقجر 4 ,زمانی که دوست عزیزم ریاحی از دست رفت .
درهیچ حمله ای احساس تنهایی نکردم جز در (روطه) که سردارانی مانند کریم نصر , محمد علی باغبانی ,عباس طغیانی را از دست دادم ,بسیار برایم سخت بود, دوستی را که چندین سال در لحظات زندگی همدیگر شریک بودیم در اینجا (روطه) خودم او را به سمت قبله دراز کنم (منظو برادر مجید تاجمیر ریاحی است)وقتی از روطه بازمیگشتیم بانگاهی غم انگیز چشمی اشکبار روطه نفرین شده را رها نمودیم .اشک سرد ریختم صحنه ای که برای ما گران تمام شد مرگ بر روطه, مرگ بر روطه, روطه روطه, روطه......روطه .جزیره ای نفرین شده که هرگز آن را فراموش نمیکنم .آری هرگز
درج خبر شهادت شاهمرادی درروزنامه ها
دراردوگاه اسارت چند روزی بود که عراقی ها بسیار عصبانئ بودند. برنامه هائ رادیویی مثل روزها ی عادی از بلندگوها پخش نمی شد.اکثر بچه ها معتقد بودند که رزمندگان دست به عملیات زده اند بعداز چند روز رادیو ها به کار افتاد و با پخش موزیک های نظامی و رزمی معلوم شد که عملیات شروع شده است پس از یک هفته سانسور خبری یکی از سربازان عراقی تعداد زیادی روزنامه به اردوگاه اورد همه انها حاکی از اخبار جنگ وعملیات نیروهای نظامی بود . در لابه لای گزارش خبرنگار ان روزنامه نوشته بود : [در بین گشته شدگان ایرانی جنازه تعدادی از فرماندهان عالی رتبه سپاه امام خمینی ر(ه) از جمله محمد علی شاهمرادی به چشم میخورد . ] مات ومبهوت شدیم قبول ان برای ما بسیار سخت بود .از طرفی به ارزش و اهمیت محمد علی در جبهه پی بردیم .